+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 15:41  توسط محمدرضا عاشق
|
آره هانیه خانوم


دل سردم بی قراره وقتی که بارون میباره
نم نم بارون اشکات تو رو یاد من میاره
تو برام عزیزی ترینی توی دنیا بهترینی
چشاتو نبند عزیزم تا که عشقمو ببینی
اگه تو پیشم نباشی دلم از غصه میگیره
قلبمو ببین چه جوری توی زندونت اسیره
من تو رو خیلی میخوامت هر چی تو بگی همونه
واسه این ابر بهاری عشق تو یه اسمونه
زیر پات یه برگ زردم بی تو من دچار دردم
حاضرم بمیرم اما هرگز از تو برنگردم گلم![]()



در دادگاه عشق..............قسمم قلبم بود
وکیلم دلم حضار جمعی از عاشقان
و دلسوختگان قاضی نامم را بلند خواند
و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد
و سپس محکوم شدم به تنهایی و مرگ.
کنار چوبهی دار از من خواستند آخرین
خواسنه ام را بگویم و من گفتم به تو بگویند
دوستت دارم
قشنگم

گلم هیچ موقع تنهام نذار









